دهم شهریور ۱۳۹۲ در تقویم نبرد رهاییبخش مردم ایران، یک سرفصل تاریخی و تجسم عالی مرزبندی سازشناپذیر با استبداد دینی است. در سپیدهدم این روز، مزدوران نقابپوش نیروی تروریستی قدس سپاه پاسداران، با تسهیلات و پشتیبانی همهجانبه دولت دستنشانده نوری المالکی، به قرارگاه اشرف در عراق یورش بردند. در این شبیخون وحشیانه، ۵۲ تن از فرماندهان و کادرهای مجاهدین را با شلیک گلولههای مجهز به صداخفهکن حتی بر روی تختهای بیمارستان بهشهادت رسانده و ۶ مجاهد خلق را بهگروگان گرفتند.
این قتلعام پس از ۱۴ سال پایداری در شرایط محاصره شدید امکاناتی و دارویی، ۲۷ تهاجم خونین، شکنجه روانی شبانهروزی با ۳۲۰ بلندگو بهمدت ۲ سال، جابهجایی اجباری به لیبرتی و کارزارهای سنگین شیطانسازی و برچسبزنی تروریستی رخ داد. خامنهای پس از آزمودن تمامی این ترفندهای شکستخورده، تنها ۲ راه پیش روی این جنبش باقی گذاشت: تسلیم و توبه، یا نابودی فیزیکی کامل.
نبرد و ایستادگی مؤثرترین سلاح یک جنبش آزادیبخش
برخی در آن زمان به مجاهدین خرده میگرفتند مگر حفظ اشرف چه فایدهای دارد که مجاهدین به خاطر آن اینهمه شکنجهٔ فیزیکی و روانی را متحمل میشوند. مریم رجوی در اینباره میگوید:
«مجاهدین در این سالها، در انتخاب میان تسلیم و نبرد، نبرد و ایستادگی را انتخاب کردند. رمز ماندگاری و پیشرفت این جنبش همین انتخاب بوده و هست.
در تمام این سالها، بهویژه در بحبوحه حملات، تسلیمشدگان و نفیکنندگان مقاومت، تیغ و طعنه خود علیه اشرفیها را با این سؤال بروز میدادند که ایستادن در آنجا چه فایده دارد؟ و مگر میارزد؟
آنها بهعلت اذهان مرعوب یا بهعلت پیوندهای خود با جبهه ولایت فقیه از فهم این حقیقت عاجز بودند که نبرد و ایستادگی مؤثرترین سلاح یک جنبش آزادیبخش است. جنبشی که این سلاح را زمین بگذارد، شرافت و اعتبار و پشتوانه مردمی خود را از دست میدهد؛ و در نهایت موجودیت فیزیکی خود را هم نمیتواند حفظ کند.
اگر معیار، یک دیدگاه فایدهگرایانه باشد نباید تعادل یک زندگی عافیتجویانه را به هم زد و در این صورت هیچ مقطعی از پایداری اشرف و لیبرتی و هیچ مقطعی از مبارزات تمام خلقها بر اساس دیدگاه آنها ارزش ندارد.
پس باید گفت افتخار بر اشرف و اشرفیها که شورش مجسم علیه استبداد و بهرهکشی بوده و هستند. از این نظر اشرف، بهعنوان روح و سمبل نبرد صورتمسأله ایران و ایرانی است؛ خون جاری دوران است، و همان حکایتی است که همچنان باقی است»[۱]
چرا ۱۰ شهریور یک حماسه ماندگار شد؟
سرکردگان رژیم، از قاسم سلیمانی تا پاسدار سلامی و نقدی، در توهم پیروزی، این قتلعام را رخدادی «مهمتر از عملیات مرصاد» توصیف کردند تا پاسداران خود را روحیه دهند و جامعه را به بنبست و یأس بکشانند. اما آنچه در عمل خلق شد، نه شکست مقاومت، بلکه زایش اسطورهای ماندگار بود:
بهجای تسلیم و وادادگی، موجی از انگیزش و برانگیختگی پدید آمد؛ بهجای انفعال، بنبستشکنی تاریخی رخ داد و بهجای خاموشی، فریاد ایستادگی در پهنهٔ جهان طنینانداز شد.
پیام خون قهرمانان بهخون تپیدهٔ اشرف، پردههای ضخیم یأس، محافظهکاری و بیهزینگی را درید و بر اصالت مقاومت به هر قیمت مهر تأیید زد.
تولد استراتژی «هزار اشرف»
رژیم تصور میکرد با بستن اشرف، تهدید را از مرزهای خود دور کرده است، ولی خیلی زود دریافت که اشرف نه در خاک عراق، بلکه در قلب شهرها، خانهها، کارخانهها و دانشگاههای ایران تکثیر شده است.
درست در لحظهای که سردمداران و سرکردگان متوهم نظام ولایت فقیه و مزدوران برونمرزی آن جشن پایان مقاومت را گرفته بودند، مسعود رجوی با بیانی راهبردی اعلام کرد: «یک، دو، سه، صد... هزار اشرف میسازیم». این راهبرد، جغرافیای اشرف را به گسترهٔ ایران پیوند زد:
تداوم اشرف در نسل جدید و زندانهای قیام
خونهای پاک ستارگان «کهکشان زهره» در شریانهای نسل نوظهور و انقلابی جامعه جوشید. این جوشش امروز در ۳ پهنه متجلی است:
۱. روح تسلیمناپذیری اشرف اکنون در سلولهای مخوف اوین و قزلحصار و دیگر زندانها تکرار میشود. نمونه درخشان آن، مواضع تسلیمناپذیر فرمانده وحید بنیعامریان و یاران سربهدار اوست که با اقتدا به قهرمانان اشرف چوبههای دار را بهسخره گرفتند.
۲. پیوستن جوانان آگاه و پرشور در داخل کشور به صفوف مقاومت، خط بطلانی بر سناریوهای گسست نسلی کشیده است. اشرف امروز در رزمآوری و جانافشانی کانونهای شورشی در سراسر شهرهای ایران جاری است؛ کانونهایی که با عملیات اختناقشکن خود روحیهٔ جنگاوری را در شریان جامعه تزریق میکنند.
۳. خون آن قهرمانان امروز در قامت نسلهایی بهبار مینشیند که حتی در خارج از کشور خود را عضو این جنبش میدانند و از هیچ کوششی برای آزادی ایران دریغ نمیکنند.
آری، حماسه ۱۰ شهریور ۱۳۹۲ اثبات کرد که اشرف یک قطعه زمین محصور نبود، بلکه یک آرمان فناناپذیر برای آزادزیستن و فدای بیچشمداشت است؛ حقیقتی ماندگار که شب تاریک میهن را بهسوی صبح رهایی هدایت میکند.
پانوشت:
[۱] از سخنرانی مریم رجوی در گرامیداشت شهیدان قتلعام اشرف در ۱۰ شهریور ۱۳۹۲